سلام به دوستای عزیزم و به دیانای ناز مامان اول یه معذرت خواهی به خاطر اینکه فرصت نمیکنم هر روز بیام و مطلب بذارم و بعد به خاطر اینکه به وبلاگ دیانا جونم سر میزنید ممنون . حالا که یه مدت طولانی حضور نداشتم امشب میخوام کلی عکس و خاطره های خوب بنویسم: بالاخره ترم اول تموم شد و مامان حمیده امتحاناتشو با مشقت فراوان داد.واقعا" سخت بود قبلنا خیلی راحت شبا بیدار میموندم و تا صبح پروژه هامو انجام میدادم اما الان نمیدونم چه اتفاقی افتاده ساعت 2 که میشد دیگه چشام باز نمیشد.بالاخره هرجوری بود تموم شد و من و بابا و دیانا بعد از امتحان برای استراحت رفتیم نوشهر(هتل بانک)خیلی عالی بود خستگیمون در اومد البته بابا چون هنوز پایان نامه اش رو دفاع نکرده ب...