یه روز آفتابی
یه روز برای انجام پروژه رفتیم خونه ژیلا (دوست مامان) و شب برای خواب هم موندیم وقتی برگشتیم خونه هوا خیلی خوب بود و منو شما کلی تو حیاط بازی کردیم.بابا هم سر کار بود.

من که مینشستم از شما عکس بگیرم شما هم مسنشستی.خیلی باحالی!!!


اینجا با سایه ی خودت داری بازی میکنی دخترم.

یه خنده از ته دل.فدات بشم ماه من...

همه زندگیت عروسکاتن . بیشتر از خودت براشون ارزش قایل میشی

داری با زیلا کارتون تماشا میکنی عزیزم.

دیانا توی این عکس یکس از عروسکاشو خوابونده روشم پتو (یه تیکه پارچه) انداخته و به اون یکی هم داره شیر میده که بخوابه!!!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه روز آفتابی
