دياناي مندياناي من، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

💗دياناي دوست داشتني💗

مهد کودک آیا ؟؟؟

1392/12/20 3:51
نویسنده : مامان حميده
324 بازدید
اشتراک گذاری

ترم جدیدم شروع شده و تمام دلنگرانیم از روزهاییه که باید از صبح تا غروب برم دانشگاه . خدای من آیا کار درستی میکنم دارم ادامه تحصیل میدم؟ اصلا" نمیدونم باید توی این شهر غریب دیانارو چیکارکنم یکی دو ساعتم نیست اخه صبح تا عصره!!!!

آیا مهد این همه مدت طاقت میاره؟ خدا کنه غذا بخوره :(

دیانا و دوستاش.چند روزی از هفته توی چند ماه اول زندگیت میذاشتمت پیش ستایش خانم  و زهرا کوچولو میموندی تا کلاسم تموم بشه و بیام دنبالت حسابی ازت مراقبت میکردن...

یه چند باری هم رفتی پیش ثنا جون اونجارو هم دوست داشتی البته یکی دو بار گریه کردی و نمیخواستی از من جدا بشی.

اینم ثنا جون که دیانا بعد از دیدنش تا دو سه روز اسمش ورد زبونشه.فکر کنم که دلش تنگ میشه براش...

دیانا با دوستاش خوشحاله اما تا وقتی که من کنارشم...

وقتی من نیستم دنبالم میگرده. دلم نمیاد بذارمش مهد آخه بعد از اون باری که صورتش کبود شده بود خیلی نگران میشم اصلا" محیط مهد رو دوست ندارم!!!

حالا موندم که اصلا کجا قبول میکنه که من فقط یه روز در هفته بذارمش. مهد کودکا هم شرایط دارن!!!

شایدم پرستارخوب گیر بیارم این یه روزو بیاد پیش دیانا. خدایا خودت کمکم کن!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

آوینا
20 اسفند 92 8:19
خیلی نازی دیانا[ممنون مامان آوینا جون]
خاله زری ( مامان آرمان)
20 اسفند 92 20:21
ای وای عزیزم من درکت میکنم که چقدر واسه آینده دیانا جونم نگرانی هم شهر غریب و هم تنهابی و ... واقعا سخته ای کاش میتونستم باری رو از دوشت بردارم دوست خوبم چقدر قشنگ بین بچه نشسته و بازی میکنه معلومه خیلی اجتماعیه آفرین به دیانا جونم ای وای بمیرم برات چرا خاله جونم کبود شدی ؟؟
عزیزجون زهرا
21 اردیبهشت 93 23:51
مشالا حمیده جون دخترت که واسه خودش خانومی شده چرا نگرانی .