دخترم یک سال و نیمه شده...
سلام و صد سلام پرتقالی هم به دیانا خانم و هم به همه اونایی که به وبلاگش سر میزنن همه به همه اونایی که 15 دیماه یه سال و نیمه شدن!!!
بعد از امتحان چون توی دفتر کار داشتم مجبور شدیم بریم اونجا و تا ساعت 2:30 کارمون طول کشید چند تا هم عکس ازتون گرفتم که یادگاری بمونه از یه سال و نیمگی تون و ببینی که همیشه خندون بودی عزیزم.عاشق خنده هاتم. خیلی دوست دارم آدم کوچولو ...


بازم من دیر اومدم...
دختر عزیزم روزی که یه سال ونیمتون شد من امتحان داشتم و دو شب بود که نخوابیده بودم و اقعا" خسته بودم و شرمنده گل روی شما شدم اما حالا اومدم که جبران کنم...
فردای اون روز شما واکسن داشتی صبح مجبور شدم زود از خواب بیدارتون کنم ، به زور بیدار شدی ، توی راه هم همش چرت میزدی و صدات در نمی اومد.دلم برات میسوخت آخه دو تا واکسن باید میزدی...
بعد از زدن واکسن که البته کمی هم گریه کردی ، پیاده برگشتیم خونه آخه شما خیلی دوست داشتی پیاده روی کنی.مرکز بهداشتم یه کوچه با خونمون فاصله داره...به خاطر همین نصف راه رو پیاده نصفشم به زور بغلت کردم که نکنه جای واکسنت درد بگیره نمیومدی بغلم که!!!!
خلاصه بعد از اومدن به خونه کم کم درد پاتون شروع شد براتون یه رختخواب پهن کردم تو پذیرایی و شما تا شب از جاتون تکون نخوردی...همش میگفتی : مامان ؛ پا.پا..
خیلی مظلوم میشی!!! الهی من دورت بگردم که پات درد میکرد مامان جون...
خلاصه امروز که از خواب بیدار شدیم دیدم میتونی راه بری پات بهتر شده بود خداروشکر .حالا تا وقتی بخوای بری مدرسه دیگه واکسن نداری!!!
دخترم بزرگ شده خانم شده ماه شده خدایا ازت هزاران بار ممنونم به خاطر تجلی تمام خوبی هایت...


دخترم یک سال و نیمه شده...
