غذای انگشتی
یه شب قبل از امتحان زدم به سیم آخرو گفتم بی خیال درس آخرش یا قبول میشم یا نمیشم دخترم از همه چیز برام مهمتره بذار برم براش یه غذای مورد علاقشو درست کنم بخوره جون بگیره راستی بگم که الان یه هفته ای هست که همراه غذا میخوای ترشی بخوری.خیلی دوست داری.سعی میکنم زیاد بهت ندم اخه خیلی زوده که ترشی خور بشی مامان جون...
بابا جعفر رفته بود تهران من و شما هم تنها بودیم...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


غذای انگشتی
